آدام الیوت، هنرمند برجسته استرالیایی، با آثاری نظیر «هاروی کرامپت» (Harvie Krumpet) و «مری و مکس» (Mary and Max) نشان داده که دغدغه اصلی هنر او، پرداختن به انسانهایی است که نه تنها در حاشیهاند، بلکه آنقدر از درد و رنج انباشته شدهاند که هر لحظه ممکن است زیر بار سنگین زندگی خم شوند. او درباره «دیگران» فیلم میسازد؛ افرادی که تجربه زندگی آنها پیچیده، غمانگیز و مملو از بدبیاری است. جدیدترین اثر او«انیمیشن خاطرات یک حلزون» (Memoirs of a Snail) راهی مشابه را طی میکند، اما همزمان سوالی بزرگتر را مطرح میکند: چه بر سر انسانهای منزوی و شکسته میآید، وقتی جبران یک فقدان دیگر ممکن نیست؟
دنیای تیره و تار خاطرات یک حلزون
آدام الیوت هنرمندی است که در آثارش با طعنهای بسیار تلخ و ادبیات فلسفی خاص خود، مرزهای میان تراژدی و طنز را در مینوردد. از اولین انیمیشنهای کوتاهش مانند «عمو» (Uncle)، «پسرعمو» (Cousin) و «برادر» (Brother) تا فیلمهای بلند موفقش، او همواره شخصیتهایی را ترسیم میکند که به قول خودش “زندگیهاشان نسبتا سخت میگذرد.” در آثار او همه چیز چنان تکرارشونده و اجتنابناپذیر به سمت فاجعه پیش میرود که گاه به طنزی سیاه تبدیل میشود. شاید همین نگاه بیرحم، اما صادقانه به زندگی است که آثار او را از بسیاری از انیمیشنهای دیگر متمایز میکند.
یکی از نقاط درخشان فیلمسازی الیوت، انیمیشن کوتاه «هاروی کرامپت» (Harvie Krumpet) است که سال ۲۰۰۳ برای او جایزه اسکار را به ارمغان آورد. فیلم با جملهای از ویلیام شکسپیر آغاز میشود: «عدهای بزرگ زاده میشوند، عدهای بزرگی را به دست میآورند، و عدهای بزرگی را بدون آنکه بخواهند به دوش میکشند…» و سپس، از جایی که الیوت متخصص آن است، جملهای طعنهآمیز افزوده میشود: «و سپس، دیگرانی هستند…» شخصیتهای الیوت همان «دیگران» هستند. مردمی که با مصائب زندگی تنها ماندهاند، بدون آنکه انتخابی برای بهتر کردن سرنوشتشان داشته باشند.
الهام گیری از فضای مری و مکس
اولین انیمیشن بلند آدام الیوت، «مری و مکس» (Mary and Max)، به عنوان شاهکاری در دنیای استاپموشن شناخته میشود. داستان فیلم روایت دوستی نامهنگارانهای میان دو شخصیت منزوی است: مری، دختربچه استرالیایی که به دلیل ماهگرفتگی روی پیشانیاش از سوی دیگران طرد شده، و مکس، مردی میانسال با سندرم آسپرگر که در آپارتمانی کوچک در نیویورک زندگی میکند. هر دو با جهانی روبرو هستند که بیرحمانه آنها را به حاشیه رانده و از ابتداییترین حقوق عاطفی، یعنی عشق و پذیرش محروم کرده است.
الیوت در «مری و مکس» مفهوم انزوا را به منزله یک جبر بررسی میکند. مری «انتخابی» در ظاهر متفاوتش و تنهاییاش ندارد. مکس نیز «انتخابی» در مورد بیماریاش و واکنشهای منفی اطرافیانش ندارد. اما هر دو با وجود این جبر، سرنوشت خود را به روشی خاص در کنار هم معنا میکنند. نامهنگاریِ آنها همان «انتخاب» کوچکی است که به برقراری یک ارتباط نجاتبخش میانجامد.
این فیلم، با طنزها و غمهای همزماناش، موفق شد یکی از زیباترین داستانهای دوستی را خلق کند؛ اما اگر «مری و مکس» نمایانگر امیدی به نجات از انزوا بود، «خاطرات یک حلزون» پایانی کاملا متفاوت بر داستان تنهایی ارائه میدهد.
خاطرات یک حلزون: انزوای خودخواسته در برابر جبری
در «خاطرات یک حلزون»، آدام الیوت به جای بررسی انزوای ناشی از جبر، به مفهوم انزوایی میپردازد که انسان آن را انتخاب میکند و این بزرگترین تفاوت این انیمیشن با «مری و مکس» است. داستان درباره دو دوقلو به نامهای گریس و گیلبرت است که به دلیل بدبیاریهای بیپایان در زندگی از یکدیگر جدا میشوند. مادرشان هنگام زایمان فوت کرده، پدرشان در یک حادثه فلج شده و پس از مرگ او، این دو در کودکی از هم جدا و به دو خانواده مختلف سپرده میشوند.
الیوت در این فیلم، به همان تلخی و طنز سیاه همیشگی خودش، زندگی این دو شخصیت را روایت میکند. خانواده گیلبرت، کشاورزانی مذهبی و دگماتیک هستند که محیط خانه را به زندانی سرد و بیروح تبدیل کردهاند. در مقابل، گریس به خانهای میرود که فرقهای عجیب از «مثبتاندیشی» افراطی است و والدین جدیدش، او را بیش از نیاز به توجه، با کتابهای «انگیزشی» و دلقکبازیهای احمقانه تنها میگذارند.
این خانوادهها نمادین هستند؛ نقدی تند و گاه کمدیک بر فرقههایی از انسانهای مدرن که در تلاشاند اضطرابهای انسانی را یا با دین و مذهب کورکورانه تعدیل کنند، یا با نسخههای سطحی از خوشبینی غیرواقعگرایانه ماسک بزنند. اما همانطور که گریس و گیلبرت نشان میدهند، هر دو راهحل شکستخوردهاند.
موضوع انیمیشن خاطرات یک حلزون
داستان «انیمیشن خاطرات یک حلزون»، مانند «مری و مکس» درباره یافتن دوستی و ارتباط نیست؛ بلکه درباره از دست دادن آن است. داستان در نقطهای آغاز میشود که گریس کنار مزار بهترین دوستش، پینکی، نشسته و تلاش میکند با این فقدان کنار بیاید. خط روایی فیلم در واقع از جایی شروع میشود که سناریوی خوشبینانه «مری و مکس» یعنی وجود یک دوست، به پایان رسیده است.
فیلم به تلخی نشان میدهد که دنیا تنها به قسیالقب بودنش بسنده نمیکند، بلکه توانایی ربودن دلخوشیهای اندک انسان را نیز دارد. با این حال، الیوت ایدهای قویتر را مطرح میکند: «عبور» از این فقدان.
پینکی در جایگاه یک دوست دنیادیده، پیش از مرگش، گریس را تشویق کرده که باید از خاطرات، حتی خاطرات شیرین، عبور کند. به او جملهای از سورن کیرکگور، فیلسوف مشهور، را یادآوری کرده که مضموناش جوهره تماتیک این فیلم است: «زندگی را تنها رو به عقب میتوان فهمید، اما رو به جلو باید زیست.» گریس نیز در پایان، تصمیم میگیرد که فقط به گذشته و رنجها خیره نماند و بار سنگین خاطراتاش را به آینده ببرد.
تحلیل و مقایسه: «مری و مکس» یا «خاطرات یک حلزون»؟
اگرچه هر دو فیلم آثار ارزشمند و بحثبرانگیزی از آدام الیوت هستند، اما نمیتوان انکار کرد که «مری و مکس» در شخصیتپردازی و انسجام داستانی موفقتر عمل کرده است. شخصیتهای گریس و گیلبرت در برخی لحظات قدرت تأثیرگذاری لازم را ندارند و صداپیشگی سارا اسنوک و کودی اسمیت مکفی نیز عمق احساسی کارهای تونی کولت و فیلیپ سیمور هافمن را تکرار نمیکند.
فیلم در فیلمنامه، لحظاتی دچار ریتم کند و پراکندگی میشود و از سوی دیگر، پایان خوش نسبیاش با جهان تلخ و بیپروا همیشگی الیوت کمی در تناقض است.
با این حال، «خاطرات یک حلزون» یک پیام محوری عمیقتر ارائه میکند: عبور از انزوا و تلاش برای حرکت رو به جلو، حتی پس از بدترین فقدانی که ممکن است تجربه کنیم.